با وجود هوش مصنوعی، ما هنوز هم مالک دارایی های خودمان هستیم؟

به گزارش علمی نیوز و به نقل از Psychology Today، در دهه 1980، زمانی که برای اولین بار مشکوک شدم دنیایی خارج از کنترل و وابسته به فناوری در هر مرحله از زندگی بشر در حال ظهور است، شروع به نوشتن رمانی با عنوان آزمایشی «آمریکا کاشت» کردم. این رمان درمانی من بود ، رمانی که به صورت دوره ای به آن بازمی گشتم اما هرگز قصد انتشار جدی آن را نداشتم. این راهی بود برای کنار آمدن با بیزاری غریزی من نسبت به جهانی بیش از حد پیچیده و همیشه در حال تغییر که زمان بیشتری و باز هم بیشتر از آنچه در این صخره چرخان کوچک به نام سیاره زمین به هر یک از ما اختصاص داده شده می طلبید.
با گذشت سالها، یکی از نگرانیهای فزاینده من این بود که فناوریهای بزرگ، علیرغم انکار آن، به نظر میرسید که بیش از سهم خود برای بیرون راندن طیف وسیعتری از کارگران، بهویژه افراد کمدرآمد، از شغلشان کار کرده است.
پناهگاههای بیخانمانهایی که در روزنامههای منطقهام خواندهام، تقریباً به اتفاق آرا «اقتصاد» را بهعنوان شایعترین دلیل برای رشد جمعیت بیخانمانها معرفی میکنند. آمارهای اخیر گردآوریشده توسط دفتر اسناد کنگره نشان میدهد که «تفاوتهای درآمدی اکنون به حدی است که ۱ درصد ثروتمندترین خانوادههای آمریکا به طور متوسط ۱۰۴ برابر بیشتر از ۲۰ درصد پایین درآمد در سال ۲۰۲۰ درآمد دارند».
مطالعات دیگر نشان دادهاند که تفاوتهای درآمدی زمان ما برابر یا فراتر از اسرافهای عصر طلایی در نیمه آخر قرن نوزدهم است. همین امر در مورد دهه 1920 قبل از سقوط بازار سهام که رکود بزرگ دهه 1930 را آغاز کرد، صادق است. تفاوت عمده این است که فناوری مدرن امروزی، نهادهای قدرتمند را قادر می سازد تا در شیوه هایی مشارکت کنند که نابرابری درآمدی را در مقیاس بزرگتر از همیشه ایجاد می کند.
البته فناوری بزرگ مسئول همه اینها نیست. آنها اغلب پاسخ میدهند که شغل ایجاد میکنند – کاری که انجام میدهند. با این حال، این مشاغل اغلب به بهره برداری از ویژگی های فکری که دیگران ایجاد کرده اند وابسته هستند.
وقتی تقریبا نیم قرن پیش شروع به نوشتن "Plantation America" کردم همه اینها را پیش بینی نمی کردم. قهرمان معیوب و شاید پارانوئید در رمان همیشه در حال تکامل من پیش بینی کننده اقتصادی نبود. او صدای کوچکی بود که مدام تبدیل به یک صداهای ناسازگار می شد که یک فاجعه فرهنگی و اقتصادی در حال تکامل را در سایه ها پنهان می کرد. من بعداً نام این شخصیت و شخصیت اصلی را «هوراس» گذاشتم. او راوی ناقصی بود، اما شاید کسی که گهگاه به خردههای خرد برخورد میکرد.
وراس به طور فزایندهای بر چیزی متمرکز میشود که فکر میکرد دنیایی الکترونیکی است که به نظر میرسید قدرتی را که ما باید برای خود فکر کنیم، در اختیار گرفته است. او همچنین نسبت به آنچه که معتقد بود یک سیستم الکترونیکی است که از همه جاسوسی میکرد، وسواس پیدا کرد. او با این ایده که کل جهان به وضعیت نیروی کار تحت کنترل الکترونیکی کاهش می یابد وسواس پیدا می کند که در زندگی مدرن مزارع و نیروی کار برده دوران دیگری را تکرار می کند.
دیدگاه ها و نظریه های به ظاهر عجیب هوراس به طور گسترده توسط دیگران به اشتراک گذاشته نشد. من خودم آن را بیشتر داستانی می دانستم نه غیرداستانی. این گمانه زنی ها درباره آینده ای دیستوپیایی بود، نه واقعیت امروزی. با این حال، احساس میکردم ممکن است در نشخوارهای غیرمعمول هوراس شایستگی وجود داشته باشد.
سپس به 26 ژوئن 2024 فوروارد کنید، زمانی که مقاله ای با عنوان «دستگاه های هوش مصنوعی بیشتر از داده های ما می خواهند» در نیویورک تایمز ظاهر شد . توضیح میدهد: «برای انجام این کار، این شرکتها به چیزی از شما نیاز دارند: دادههای بیشتر». و چگونه ممکن است؟ مقاله ادامه می دهد: «در این الگوی جدید، رایانه ویندوز شما هر چند ثانیه یک بار از هر کاری که انجام می دهید یک اسکرین شات می گیرد. یک آیفون اطلاعات را در بسیاری از برنامههایی که استفاده میکنید به هم متصل میکند. و یک تلفن اندرویدی می تواند به تماس در زمان واقعی گوش دهد. سپس مقاله واضحترین سوال را مطرح میکند، "آیا این اطلاعاتی که شما مایلید به اشتراک بگذارید؟"
اولین پاسخ من این بود: «نه، من حاضر نیستم دادههایی را که ایجاد کردهام به اشتراک بگذارم.» پاسخ دوم من بر اساس چندین دهه بازگشت دورهای به رمان درمانیام بود. متوجه شدم هوراس، که برای حریم خصوصیاش ارزش قائل بود و احساس میکرد که تحت تأثیر قرار گرفته است. حمله مداوم، ممکن است چیزی را حس کرده باشیم که اکثر ما تا نیم قرن بعد آن را پیشبینی نمیکردیم.
ظاهراً هوراس حق داشت.
روز بعد مقاله دیگری با همین موضوع در آن روزنامه منتشر شد. این به نقل از ساشا یانشین، شخصیت یوتیوب و یکی از بنیانگذاران یک سایت توصیه سفر میگوید: «ما در حال نابودی چپ، راست و وسط توسط محتوای ضعیفی هستیم که اساساً بر روی چیزهای ما آموزش داده شده است، و اکنون در حال نابودی هستیم. دور انداخته شد.» بعداً در همان مقاله یاد میگیریم، "بسیاری از شرکتهای (AI) زبانی را نیز به شرایط استفاده خود اضافه میکنند که از محتوای آنها در برابر خراشیده شدن برای آموزش هوش مصنوعی رقیب محافظت میکند.
یا اینجا فقط نشانه ای از ریا نیست؟ برای شرکت های هوش مصنوعی اشکالی ندارد که حق استفاده از مالکیت معنوی دیگران را بدون پرداخت غرامت ادعا کنند. با این حال، زمانی که فکر می کنند حقوق مالکیت آنها در معرض خطر است، گریه می کنند.
روند فعلی در مورد حقوق معنوی و سایر حقوق مالکیت چندین سؤال بی پاسخ را ایجاد می کند: آیا ما دیگر مالک دارایی های خود نیستیم؟ آیا ما دیگر حق حریم خصوصی نداریم؟ آیا دیگران می توانند ثمره کار ما را بدون مجازات بدزدند؟ آیا اینترنت به شکلی از دزدی قانونی تبدیل شده است؟
Plantation America در ذهن من به استعاره ای از قدرت فناوری مدرن تبدیل شد که پتانسیل آن را دارد که به اندازه سیستم های اقتصادی قبلی که یک نژاد کامل از مردم را فاقد مالکیت و قدرت می کرد، موذیانه باشد.
شاید هوراس بیش از حد واکنش نشان می داد. او تمایل به انجام این کار داشت. اما او چقدر از پایگاه دور بود؟
ادعاهای فناوری بزرگ مبنی بر اینکه حق داشتن همه داده های ما را دارد، ما را به اندازه جوامع قبلی که در نسخه های خود از Plantation America زندگی می کردند، ناتوان می کند.
این آینده دیستوپیایی است که به طور فزاینده ای شبیه لحظه حال در زندگی مدرن است.